X
تبلیغات
به که باید دل بست...!!! - بر سنگ مزارم بنویسید...

به که باید دل بست...!!!

بر سنگ مزارم بنویسید...

اين آپ  با بقيه آپها فرق ميكنه.اميدوارم ناراحت نشي.چون اين شتريه كه دم هر خونه اي ميشينه...

خيلي گشتم و واسه جمع آوريه اين متنها خيلي سختي كشيدم.اميدوارم خوشتون بياد.

بعضی ها نوشته هاشون تو یک سنگ قبر جا نمیشن و نیاز به چند تا قبر داره تا این نوشته ها توش جا بشه

توجه توجه!!!

اینا متن های روی سنگ قبره!!! تا آخرش بخونید و نظر بدین...


مشترک مورد نظر در درگاه خداوند است. لطفا پيامهاي ناجور ارسال
نفرمایید.سوسک میشید

 

 سنگ قبر مزار سهراب سپهری sohrab sepehri sange ghabr





بودنم را هیچ كس باور نداشت  *** هیچ كس كاری به كار من نداشت

بنویسید بعد مرگم روی سنگ  *** با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

اوكه خوابیدست در این گور سرد*** بودنش را هیچ كس باور نكرد



عزیزا در صف عشاق ناکام

بود ننگت چو از ما می رود نام

خوشا آندم که دیگر ما نباشیم

به کوی تو که شاید گیری آرام



گلها بی صدا می میرند



خسته ام . خسته از معـمـاهـایـی که می آیند و معمـاتر مـی گذرند .



زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ،هر کسی نغمه ی خود خواند و از

 صحنه رود ،خرم ان نغمه که مردم بسپارند ز یاد ،صحنه پیوسته به جاست...



فاتحه بده.فکر کن خواهر خودته!



به من گفت:

بیا

به من گفت:

بمان!

به من گفت:

بخند!

به من گفت:

بمیر!!!

آمدم، ماندم، خندیدم،مردم...



آی حواست باشه پاتو نذاری رو سرم وگرنه گازت میگیرم



اون دنیا منتظر اس ام اس هات هستم
.
.
.
.
میگن ایرانسل اونجام خط میده...



لطفا شیون و زاری نكنید...

اون موقع دلم تنگ میشه میام دونه دونتون رو با خودم میبرم!!!



ای مردمان بگویید آرام جان من كو

راحت فضای هر كس محنت رسان من كو

در بوستان شادی هر كس گلی بچیند

آن گل كه نشكنندش در بوستان من كو



روی قبرم بنویسید مسافر بودست

بنویسید كه یك مرغ مهاجر بودست

بنویسید زمین كوچه ی سرگردانیست

ون درین منزل پر حادثه عابر بودست



در كنج دلم عشق كسی خانه ندارد

كس جای در این منزل ویرانه ندارد

دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد

كس تاب نگهداری دیوانه ندارد



بهار آمد از کوه انبوه

شکفتن شد آغاز

دریغا که من چون زمستان سردی

به پایان رسیدم



به دیدار من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید

 مبادا ترك بردارد چینی نازك تنهایی من



بر سنگ مزارم بنویسد آشفته دلی بود

در این خلوت خاموش او زاده

غم بود زه غمهای جهان گشته فراموش



در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفه زنده کش مرده پرست

تا شخص بود زنده کشندش به جفا

تا مرد به عزت ببرندش سر دست



خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است

پیدا نکنم همدل دلها همه از سنگ است



خوش آمدی به مزارم

بخوان فاتحه تا کنی شادم



بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم . . . .



من ملک بودم و فردوس برین جایم بود... آدم اورد در این پیر خراب آبادم



عمری که عجل در پی آن می تازد   ***  هر کس غم روزی بخورد می بازد



کاش میشد سرنوشت از سر نوشت



احساس سوختن به تماشا نمی شود       آتش بگیر تا بدانی چه می کشم




بودن زیباست


                             حال چه روی زمین


                                                             چه زیر خاك


 


یه جک بنویسند ملت بخونند شاد بشند...



صد سال بعد از مرگ من

گر بشکافی قبر من

خواهی شنید از قلب من

تنها تویی محبوب من



در حالی رفت که فکرشو نمیکرد



الا ای رهگذر منگر چنین بیگانه برگورم

چه می خواهی ،چه می جویی در این کاشانه عورم؟

تن من لاشه فقر است ومن زندانی زورم

کجا می خواستم مردن،حقیقت کرد مجبورم




آشفته ولی خفته در این خلوت خاموش.....

او زاده غم بود و ز غم های جهان گشت خاموش !!!



بنشینید بر این خاک دمی

بگذارید بر خاکم قدمی

گاهی از من به سخن یاد کنید

در دل خاک دلم شاد کنید



چون خاک شدم ز نیکی ام یاد کنید

کمتر پی من گریه و زاری کنید

من در همه عمر شاد و خندان بودم

با شادی خود روح مرا شاد کنید



نباشد ادمی را اعتباری

نظر افکن به سنگ هر مزاری

که روی ان نوشته این عبارت

تو هم اخر بدین جا پا گزاری



بیند این بستر و عبرت گیرد 

هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و زهر جا برسی 

آخرین منزل هستی این است 

آدمی هر چه توانگر باشد 

چو بدین نقطه رسد مسکین است



در این دنیای بی حاصل چرا مغرور می گردی

سلیمان گر شوی آخر نصیب مور می گردی



سرانجام باید که در خاک رفت

خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت



دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

زنده ها خیلی براش كهنه بودن

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت



آبی تر از آنیم كه بیرنگ بمیریم

از شیشه نبودیم كه با سنگ بمیریم

تقصیر كسی نیست كه اینگونه غریبیم

شاید كه خدا خواست كه دلتنگ بمیریم.



تكلیف من چه بود؟كه نه متهم بودم و نه شاكی

تنها عبور میكردم از این قیامت غمگین

به امید انكه شاید بخشوده شوم!



وحشی دشت معاصی را دو روزی سر دهید

تا کجا خواهد دوید آخر شکار رحمت است



بودیم و كسی پاس نمی داشت كه بودیم

باشد كه نباشیم و بدانند كه بودیم



تا كه بودیم نبودیم كسی ، كشت ما را غم بی همنفسی

تا كه رفتیم همه یار شدند ، خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آیینه بدانیم چو هست ، نه در آن وقت كه اقبال شكست



نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد!

نمیخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت.

ولی بسیار مشتاقم كه از خاك گلویم سوتكی سازد.

گلویم سوتكی باشد به دست كودكی گستاخ و بازیگوش.

و او هر روز پی در پی    دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد.

و خواب خفتگان خفته را بیدار سازد.

بدینسان بشكند دائم سكوت مرگبارم را.............



به یك هم صحبت نیازمندیم . !!!

بفرمایید تو . دم در بده...



در حقم دعا کنید که واسه یه نفر جا باز کردم که نگن جامون رو تنگ کرده

بود



اومدم تواین دنیا تا جا نمونم

حالا میخوام برم اونور تا عقب نمونم



بو دونیادا نه لر گلیب باشیما

یازین،وورون قبیر داشیما

درد الیندن جانا گلیب اورگیم

چوخ شیکایتیم وار یولداشیمنان



در اینجا ثروتمندی خوابیده که ثروتش

وجدان آسوده، و لبی همراه خنده هستش

در اینجا فقیری خوابیده که فقرش

نداشتن حتی یک دشمن هستش

در اینجا ناتوانی خوابیده که

نتوانست کسی را غمگین کند



یادته هی اس ام اس میدادی برو پایین :

برو پایین
.
.
.
.
.
آخرش رفتم.



بگویید بر گورم بنویسن زندگی را دوست داشت ولی آن را نشناخت در زندگی

 مهربان بود ولی مهر نورزید و خلاصه زندگی را برای زندگی کردن دوست

داشت نه زندگی را برای زنده بودن



ما که با مرگ بی حساب شدیم



صد سال پس از مرگ من، گر بشکافی قبر من، خواهی شنید از قلب من، 

 دوستت دارم عشق من



فاتحه ای چوآمدی بر سر خسته ام بخوان

  لب بگشا که می دهد لعل لبت به مرده جان



در حال گفتمان با ازراعیل و پاسبون جهنم....تا اطلاع ثانوی ورود

ممنوع!!!!!!!!!!!!!!



سنگ قبر من هیچی روش نوشته نشده

چون گم بودم تو این دنیا

هیچ کی منو پیدا نکرد.



یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد



كسی در زیر این خاك خفته كه همواره تصمیم داشت ، فردا خوشحال و شاد

 باشد



اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست

وفا ان است که نامت را همیشه زیر لب دارم



روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

 زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت


 
 


چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز میلا د : همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ی میلا د برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت



 


الهی...افریدی رایگان و روزی دادی رایگان 

                  بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان




هركی میادسرقبرم مدیونه كه شب پیشم نمونه چون ازتاریكی می ترسم




آنقدر آرزوهایم را به گور برده ام كه دیگر برای جسدم جایی نیست


روزها فکر من اینست و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

من به خود نامد م اینجا که به خود باز روم

آنکه آورد مرا باز برد در وطنم



 


افسوس که بی فایده فرسوده شدیم.   وز داس سپهر سرنگون سودشدیم

دردا و ندامتا که تا چشم زدیم                    نابوده به کام خویش،نابود شدیم




وصیت میکنم وقتی که مردم                      به شهر عشق برخاکم سپارند

به جای سنگ بر روی مزارم                       درخت  بید   مجنونی   بکارند


من پریشان دیده می دوزم بر او             بی صدا نالم که اینست آنچه هست

خویش می دانم که اندوهم ز چیست     زیر لب گویم چه خوش رفتم زدست


هر که باشی و ز هر جا برسی

آخرین منزل هستی اینجاست


هر گل که بیشتر میدهد به چمن صفا

گلچین روزگار امانش نمیدهد 



هر کدوم رو دوست داشتین تو نظرات بگید.یا اگه

موردی از قلم افتاده تونظرات بنویسید اضافه

کنیم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 18:56  توسط حانیه  |